گفتوگوي تفصيلي فارس با «محمد رضا عرب»:
براي جيب مردم كيسه ندوختهام |
خبرگزاری فوژان :كارگردان فيلم «آخرين ملكه زمين» گفت: دغدغه اصلي من بباور پذيربودن و راست گفتن است بنابراين براي جيب تماشاچي كيسه ندوختهام در حالي كه بستر اين فيلم، بهگونهاي بود كه من به راحتي ميتوانستم يك ملودارم اشك انگيز و بسيار بفروش از آن در بياورم.
|
| |
|
«محمدرضا عرب» در سينماي ايراني نامي شناخته شده است. فيلمسازي كه سالهاست در عرصه فيلم كوتاه و سينماي مستند حضوري پررنگ دارد و سابقه دستياري بسياري از كارگردانان بزرگ سينماي ايران را در كارنامه دارد. اين روزها پس از 4 سال انتظار اولين فيلم بلند سينمايي او هر چند به شكل كاملا مهجور اما سرانجام اكران شده است، فيلمسازي كه معتقد است «آخرين ملكه زمين» را بر اساس قاعدهاي ساخته است و در سينماي خود، براي جيب مخاطب كيسه ندوخته است.
ادامه:کلیک بروی عنوان در قسمت اخبار |
* در پشت هر اثر هنري يك دغدغهاي وجود دارد كه باعث ميشود يك فيلمساز به سراغ آن برود، من وقتي فيلم را ديدم احساس كردم دغدغه شما از ساخت «آخرين ملكه زمين»، صرفا رسيدن دو نفر به هم نبود، بنابراين دغدغه اصلي شما از ساخت «آخرين ملكه زمين» چيست؟
- سوال سخت پرسيديد و من هم مجبور هستم جواب سختي بدهم. سختي جواب اين سوال اين است اين است كه ما در يك برههاي دنيا ميآئيم متولد ميشويم يك چيزيهايي را نسبي ياد ميگيريم و با توجه به آموختههايي داريم، از دنيا ميرويم. اما آن چيزي كه از ما بر جاي ميماند، آثار ما است. بنابراين ما ميتوانيم در عالم هستي - هر چقدر كوچكتر- يك نقشي داشته باشيم و اين حرف اصلي و جان اصلي هر اثر هنري ميتواند باشد.
خيلي از افراد از من پرسيدند چرا اين فيلم؟،چرا براي اولين گام يك چنين فيلم سختي را انتخاب كردي؟ اما من اعتقاد دارم كه يا ما فيلمساز هستيم و ميتوانيم با جهان ارتباط بگيريم (جهان كه ميگويم يعني فراتر از خودمان) و يا نميتوانيم اين ارتباط را برقراري كنيم. واقعيت اين است كه به اعتقاد من ما داريم در جهان پريشاني زندگي ميكنيم و حافظههاي تاريخي ما كم شده است. من خيلي دغدغه دارم اما نميخواهم حرفهاي گنده بزنم. حرف گنده زدن در جامعه ما خيلي مرسوم است اما عمل كردن به آن خيلي سخت است.
به اعتقاد من ما نميتوانيم نسبت به شرف غيرت و تمامي معاني ارزشمندي كه در عالم هستي است چه به عنوان انسان و چه به عنوان هنرمند بيتفاوت باشيم. اگر بيتفاوت باشيم، نميتوانيد نقشي در جامعه داشته باشيم و به همين دليل، من دغدغههاي زيادي در زندگيام دارم. من «آخرين ملكه زمين» را در آستانه 40 سالگي ساختهام، در حالي كه هميشه شرايط برايم مهيا بوده است تا اولين فيلم بلند سينماييام را بسازم. 20 سال است كه دارم فيلم ميسازم. زماني كه شما اينقدر سخت كار ميكنيد و زير بليط و بيرق هيچكس نيستند و ميخواهي خوب يا بد خودت باشي، طبعا نسبت به حوادث پيرامون خودت هم دغدغه پيدا ميكني و نسبت به اين مفاهيم كه نسل امروز ما بايد حافظه تاريخي اش را مرور كند، دغدغه پيدا ميكني. من سالها است كه در سينماي ايران به عناوين مختلف حضور دارم و به عنوان دستيار هم با كارگردانان بسيار خوبي كار كردهام. يعني استراكچر سينماي ايران و روابط درون آنرا خيلي خوب ميشناسم. المانهايي را كه باعث ميشود يك فيلم بفروشد و يا نفروشد، خيلي خوب ميشناسم ولي اعتقاد دارم اگر به خودم دروغ بگويم به مخاطب هم دروغ گفتهام. خودم اگر آن فيلمنامه را باور نكم مخاطب هم نميتواند باور كند، دغدغه اصلي من باورپذيربودن و راست گفتن است. بنابراين براي جيب تماشاچي كيسه ندوختهام در حالي كه بستر «آخرين ملكه زمين» بستري بود كه من به راحتي ميتوانستم يك ملودارم اشكانگيز و بسيار بفروش از آن در بياورم.
* اين بستر آيا دليلاش اين نيست كه شما از بطن سينماي كوتاه و مستند ميآئيد؟ سينمايي كه اصلا به مخاطب شبيه دلار نگاه نميكند.
- من بعد از «آخرين ملكه زمين» به دليل اين كه كار بسيار سنگين و سخت بود، خسته شده بودم. تدريس كردم و اصلا فيلم نساختم اما رفتم تهيه كننده فيلم كوتاه «تابلو» شدم. بعد رفتم بوسني و فيلمي به نام «زنبق و خاكستر» را ساختم.در واقع فيلم كوتاه و سينمايي هستند براي من سكوي پرتاب نبود و اگر سكوي پرتابي هم بود پرتاب اتفاق افتاده بود و من دوباره رجوع نمي كردم به آن فضا به دليل اينكه براي فيلم كوتاه و مستند شاخصه ها و احترام خاصي را قائل هستم و براي فيلم بلند سينمايي داستان گو هم شاخصههاي خودش را قائل هستم و فكر ميكنم زماني كه دارم فيلم بلند سينمايي ميسازم آن تجربيات كمكم ميكند.
به همين دليل احساس ميكنم چون «آخرين ملكه زمين» را باور كردم بايد آن را ميساختم. از روزي كه فيلمنامه بهدست من رسيد تا روزي كه فيلم به روي پرده سينماها رفت زمان طولاني طي شد، به ندرت ميتوانيد آدمي را پيدا كنيد كه 4 سال تمام پاي اكران يك فيلم بايستد، در حالي كه من 17 ماه است كه پروانه ساخت گرفتهام اما تا زماني كه «آخرين ملكه زمين» اجازه اكران پيدا نكرد، حاضر نبودم به فيلم بعدي فكر كنم در حالي كه در اين دو سال ميتوانستم سالي يك فيلم بسازم اما من به هر قيمتي حاضر نيستم فيلم بسازم و خيلي به خودم سخت ميگيرم .
* «آخرين ملكه زمين» به نظر ميرسد يك جور استعاره است، اين استعاره از چيست؟
- كاملا درست است. من براي بانوان و زنها احترام بسيار ويژهاي قائل هستم همه از بستر يك زن متولد شدهايم كه آن زن مادر ما است. زن هم همسر است هم مادر است و هم اين كه از نظر من ارزشمندترين موجود در عالم هستي است و نشانهها و نمادهاي گوناگون در مورد سرزمين به مام وطن معروف است. همه آنهائي كه از كيان ملت دفاع ميكنند از دامان يك زن بهوجود آمدهاند و اتفاقا هميشه در حوادث بيشترين آسيب را زنان ميبينند و هميشه بيشترين آماج حملات بر روي زنان بوده است. بنابراين يك استعاره از «آخرين ملكه زمين» به جايگاه زنان در زمين اشاره دارد و نكته ديگر اين كه هر چقدر آدمها فقير باشند هر زن و شوهري در افسانههايشان براي يكديگر حكم ملكه و پادشاه را دارند. و استعاره مورد نظر من در اين فيلم عمق عشق بين دو نفر است.
* شما كه توانستيد استعارهاي به اين عظمت را و چه در فيلم و چه الان در چند جمله به اين خوبي بيان كنيد. براي من واقعا جاي سوال دارد كه چرا اين همه به خودتان سختي داديد و رفتيد در افغانستان با آن كوشينهاي طاقت فرسا دنبال معناي اين استعاره گشتيد؟ مگر در ايران نمي شد اين فيلم را ساخت؟
- واقعيت اين است كه فيلمنامه نوشته شده بود كه به دست من رسيد. من خودم فيلمنامه مينويسم اما هيچ تعصبي ندارم كه حتما بايد فيلمنامه خودم را كار كنم چون اساسا فيلمنامهنويسي را كاري كاملا حرفهاي ميدانم. من خيلي دلي مينويسم و بيشتر فيلمسازي حرفهاي هستم. بنابراين از ابتدا قصه اينگونه نوشته شد بود و من هم مجذوب آن شدم، علاوه بر اينكه ظرف افغانستان ظرف بياني موضوع ما است و اين اتفاق ميتواند در هر جاي جهان و در هر زمان و مكاني بيافتد اما من به دليل سفرهاي زيادي كه به كشور افغانستان داشتم و به دليل اين كه زبان آنجا فارسي دري است و بستر قصه هم اين را روايت ميكرد احساس كردم ميتوانم اين موضوع با چنين لوكيشني روايت كنم. از سوي ديگر اين قصه در يك بحران اتفاق مي افتاد در حالي كه كشور ما سالها است كه بحران خاصي ندارد و مهمتر از آن اين است كه قصه از ايران آغاز ميشود و به افغانستان ختم ميشود،بنابراين افغانستان تنها ظرف قصه ما بود.
* در اين ظرف قصه كه طبعا ايران هم يكي از ويژگيهاي اين ظرف است جملهاي گفته مي شود كه اگر بخواهيم با ديد منطقي و نه شعاري به آن نگاه كنيم شايد شاه بيت فيلم باشد. زماني كه علي بخش ميگويد «من بايد قبل از بيگانه به خانه خودم برسم» بنابراين من فكر ميكنم يك دغدغهاي در شما وجود دارد كه اين جمله را در جايي كه هنوز فيلم وارد كنش اصلي نشده است، قرار داديد؟
- قصه اين فيلم قصه يك مهاجر است. وقتي ما ميگوييم مهاجر ديگر مليت او تفاوتي پيدا نميكند. اساسا آدم خانه بهدوشي كه در كشور ديگري زندگي ميكند، مهاجر است. اصلا مهاجرت يعني غربت، يعني شما هميشه جايي ميهمان هستيد. حالا او شنيده است كه كشورش ميخواهد اشغال شود و به همين دليل است كه ميگويد «من بايد قبل از بيگانه به خانه خودم برسم» و فكر نمي كنم هيچكجاي اين جمله شعار باشد. اصلا مشكلي كه من با خودم دارم اين است كه بلد نيستم شعار بدهم به همين دليل، اين جمله دارد حسن غربت را القاء ميكند.
* بر روي اين نكات ريز با «محمد ترابي» فيلمنامه نويس مشترك كار به نتيجه رسيده بوديد؟
- كاملا، البته محمد ترابي فيلمنامه اوليه را نوشت و حتي چندين بار بازنويسي شد و از جائي كه احتياج بود، من وارد عمل شدم. يك دوستي به من گفت فيلم شما ايراد دارد و خيلي شبيه به زندگي است در حالي كه ما در سينما پوست خودمان را ميكَنيم تا مخاطب فيلم را باور كند. در فيلمنامه بستري آماده بود و بعد از جندين بار بازنويسي به نقطهاي رسيديم كه اين اثر ميتواند به فيلم تبديل شود.
* امضاي «واروژ كريم مسيحي» به عنوان تدوينگر پاي فيلم است. در مرحله نگارش فيلمنامه و يا فيلمبرداري با ايشان مشاوره داشتيد؟
- اصلا، موقعي كه ما كار را شروع كرديم يك نسخه از فيلمنامه را به ايشان داديم و كم كم درگير فيلمبرداري شديم و بعد از پايان فيلمبرداري ايشان تدوين را انجام دادند. يعني به دليل اين كه زمان فيلمبرداري از هم فاصله داشتيم، اصلا امكان مشاوره وجود نداشت، اما در مرحله تدوين دائما بر روي جزئيات با هم صحبت ميكرديم.به طور كلي دوراني كه با واروژ بر روي تدوين «آخرين ملكه زمين» كار ميكرديم دوران بسيار لذت بخشي بود.
* يكي از ويژگيهاي «آخرين ملكه زمين» سخت بودن فيلم است و اين باعث شده شما خيلي روي يك موضوع متمركز نشويد، و نه خيلي بار رمانتيك قصهرا پررنگ كريد و نه خيلي به بحث جنگ توجه نشان دايد. در واقع يك نوع تعادل بين همه اجزاي فيلم ديده ميشود، چرا تصميم گرفتيد وجوه مختلف قصه بر هم پررنگ نشوند؟
- فيلم يك قول و قراري با شما ميگذارد و يك قاعدهاي را به شما معرفي ميكند كه شما با آن قاعده فيلم را ميبينيد. حالا اگر آن قاعده را بشكند قول و قرارش را با شماي مخاطب شكسته است و در واقع با يك قاعدهاي تو را فريب داده و با قاعدهايي ديگر دارد فيلم نشان ميدهد. اما من نميخواستم اين كار را انجام دهم. من يك قول و قراري داشتم كه ميخواستم تا آخرش همراه تماشاچي باشم و به همين دليل از چند مسئله آگاهانه پرهيز كرديم. نظير بحث شيعه و سني كه در فيلم اصلا معلوم نيست چه كسي ديگري را ميزند اما اين اصلا به معناي نبودن درام در قصه نيست. در حاليكه من هر چيزي را كه غير از عليبخش سر راه من قرار ميگرفت از آن پرهيز ميكردم به دليل اينكه يك حواشي براي من به وجود ميآورد كه باعث ميشد قول و قرارم را زير پا بگذارم. و به عبارت بهتر از فرم در خدمت درام استفاده كردم.هيچ جاي فيلم يك پلان اشك انگيز و يا صحنه اكشن عجيب و غريب كه ما را بخواهد نگه دارد و فريب دهد نميبينند بلكه شما با كليت فيلم ارتباط برقرار ميكنيد.
* يعني شما به همين دليل اطلاعات فيلم را به مرور به مخاطب منتقل ميكنيد؟
- دقيقا؛ به دليل اينكه «آخرين مكله زمين» فيلي تك بازيگر است و همه چيز در اين فيلم (به غير از يك سكانس كه دوبار گرفته ميشود) يكبار اتفاق ميافتد. همه چيز در تمام سكانسها يك بار اتفاق ميافتد، در اين فيلم يك ديالوگ دوباره شنيده نميشود، يك ميزانسن را دوبار نميبينيد، تمام پلانها و سكانسها فكر شده طراحي و اجرا شدهاند. 75 درصد از اين فيلم خارجي است. بالاي 65 درصد از پلانهاي اين فيلم حركتي است به دليل اين كه حس سفر را به مخاطب القا كند چون مخاطب بايد با فيلم همذاتپنداري كند و من يك قاعدهاي را گذاشتهام كه قرار است مخاطب يك سفر اوديسهوار را تجربه كند. اگر دقت كرده باشيد، علي بخش دزد زده به مشهد ميرسد اما كمكهايي كه به او ميرسد كاملا زميني است. هيچ اسب سفيدي از آسمان پائين نميآيد ولي كمكهايي كه به او ميشود باور پذير است. همين اتفاقات در مزار شريف ميافتد. شما براي اولين در جهان شهر مزار شريف را ميبينيد در هيچكدام از پلانهاي فيلم از سكانسها استفاده كارت پستالي نشده است ، اما متأسفانه اين ويژگيهاي فيلم ناديده گرفته شد.
* شما در فيلم چندين و چند بار بر عنصر كبوتر تأكيد ميكنيد، اين موضوع دليل خاصي دارد؟
- اولا كبوتر خيلي خوش عكس است و در سينما هم نشانه و نماد چيزهايي است. عنصري است كه عشق، پرواز، آزادي و .... با آن همراه است علاوه بر اينكه براي ما كاربرد دراماتيك داشت و در قاب سينما هم به عنوان يك عنصر دراماتيك جواب داده است همين طور كه صحنه بزكشي در فيلم به عنوان يك صحنه دراماتيك وجود دارد. علي بخش در اين فيلم 7 مرحله و به نوعي 7 شهر عشق را طي ميكند تا به شاهگل برسد و در اين مراحل، شما تمامي آئين و رسوم سرزمين افغانستان را ميبينيد. ما بر روي اين موضوعات فكر كرديم و براي همين است كه در سه سينماي تك سانس و تنها با شش بيلبورد فيلم در عرض 2 روز ششصد هزار تومان فروش ميكند. آن هم در اين بازاري كه فيلمها 30 تا سالن در اختيار دارند.
* موسيقي و نوع قابهاي تصويري كه در فيلم مشاهده ميشود به نظر ميرسد دقيقا از امتداد همان ايجاد و عدم تعادل و عدم تمركز بر روي يك موضوع خاص است كه البته به نظر ميرسد همين موضوع يك مقدار مخاطب را خسته ميكند.
- ما براي اين فيلم از بهترين نگاتيو جهان كه كداك ويژن 2 است، استفاده كرديم. و حتي نه تنها روي موسيقي بلكه به روي گيت فيلم هم با «مصطفي آلاحمد» طراح صحنه و لباس فيلم صحبت ميكرديم. اما رنگ قالب فيلم به دليل اين كه موضوع عشق است، گرم انتخاب است و روي تك تك پلانها و سكانسها قبل از اين كه كار را شروع كنيم، صحبت كرديم. به اعتقاد من، سينما يك كار تيمي است و مثل اركستر ميماند كه فيلمنامه نت آن است و كارگردان رهبر آن اركستر است. سينما محصول اطمينان است. سرمايهگذار به تهيه كننده و تهيه كننده به من و الي آخر، در واقع اين اطمينان است كه باعث بهوجود آمدن سينما ميشود.
بنابراين من با عليرضا كهن ديري و ساعد نيك ذات كاملا هماهنگ بوديم و هر آنجه كه در فيلم ديده ميشود در راستاي اين هماهنگي است.
* شرايط محيطي كه فيلم را در آن كار ميكرديد امن بود؟
- اتفاقا نكته بسيار جالبي را گفتيد. همين امروز به خاطر ظهور تئوطالبان در پاكستان شرايط اين منطقه بسيار وخيم است و ما هم دقيقا در يك چنين شرايطي فيلم را كار ميكرديم. ببينيد تا مهرباني هماندازهاي دارد دوستان خيلي راحت مينشينند و ميگويد اين فيلم شعاري و غيرتاثيرگذار است در حالي كه بزرگترين مشكل ما اين است كه برخلاف ساير دوستان در «آخرين ملكه زمين» اصلا شعار ندادهايم.
* فيلمبرداري چقدر طول كشيد؟
- از روزي كه استارت كار را زديم، تا روز پاياني كار 70 جلسه فيلمبرداري داشتيم و نكته جالب اين است كه بودجه اين فيلم تنها 194 ميليون تومان بود.
* به عنوان سئوال پاياني ميخواهم بدانم چرا حوزه هنري كه اين فيلم سخت و مشكل را تهيه كرد، چهار سال تمام جلوي اكران آن را گرفت؟
- من فكر ميكنم اين سئوال را نبايد از من بپرسي، چرا كه من خودم هم اين سوال را دارم. كارگردان تا يك مرحلهاي با پروژه است اما به طور كلي، زمانهاي اكراني كه به فيلم ميدادند، زمانهاي از دست رفته بود. يك فيلم اگر زمان اكران مناسب نداشته باشد و گروه هم نداشته باشد، طبيعتا با سالنهاي خالي مواجه ميشود، من هم در مقابل اين موضوع مقاومت ميكردم. من خودم هم اين سوال را بارها از مسئولان حوزه هنري پرسيدم و هر بار همين جواب را ميدادند، ولي در نهايت با كمكي كه دوستان كردند، ما يك توافقي كرديم كه بالاخره بعد از 4 سال فيلم در سه سالن اكران شد اما فروش كه فيلم با توجه به تكسانس بودن و نمايش در 4 سالن به تعداد روز با «وقتي همه خوابيم» و «بيست» برابر است. من معتقدم كه اشكالي ندارد كه «محمدرضا عرب» قرباني اين اكران نابرابر شود، اما اميدوارم اين موضوع باعث شود دوستان ارزش اينگونه فيلمها را درك كنند. دوستان عنوان ميكنند كه فلان فيلم را 5 ميليون نفر ديدهاند.اما مسئله مهم اين است كه بضاعت سينماي ايران 30 ميليون نفر است و اين كه چرا 25 ميليون مخاطب باقي مانده نميآيند در سالنهاي سينما و فيلم ببينند دليل عمده آن به سياستهاي غلط اكران در سينماي ما بر ميگردد. و اميدوارم روزي برسد كه همه سلايق به سالنهاي سينما بروند و فيلمهاي مورد علاقه خود را ببينند.
* و صحبتهاي پاياني ...
- طي مدت اكران فيلم خيلي از منتقدان برجسته مثل جواد طوسي، رضا درستكار، زاون قوكاسيان، داود مسلمي، اميد نجوان و ... در مورد فيلم قلم زدهاند و نكات مختلفي را بيان كردند، اما يكي از منتقدان جديدالورود! هر تريبوني را كه پيدا ميكند، به اين فيلم حمله ميكند. اين كه اين دوست عنوان كرده است «آخرين ملكه زمين» فيلمي تأثيرگذار نيست براي من جالب است چرا كه در 3 رسانه همزمان در مورد فيلم صحبت كرده است و همين نكته، نشان دهنده تاثيرگذاري فيلم روي ايشان بوده است وگرنه فيلمي كه تأثيرگذار نباشد، شما خيلي راحت از كنار آن عبور ميكنيد.
گفتوگو: احسان هوشيارگر